تبليغاتX
پاژیا 2 / یادداشتهای سینما و تلویزیون
یادداشتهای سینما و تلویزیونی مهدی نصیری

     « نقش منفي » ها، هيچ وقت داوري نمي شوند!

 



«سياوش طهمورث» از هنرمندان با سابقه تئاتر كشور است كه فعاليت در حوزه تئاتر را به عنوان بازيگر از اوايل دهه چهل و با حضور در تئاترهاي تأثيرگذار سالهاي چهل و پنجاه آغاز كرده است.
طهمورث جزء بازيگران مستقل سينما، تئاتر و تلويزيون ماست كه با سختي بسيار و سالها كار و تلاش موقعيت خودش را تثبيت كرده و اگر چه جوايز متعدد و رنگارنگي دريافت نكرده اما توانسته سبك خودش را به عنوان يك بازيگر بشناساند و در جريان كارهاي متعدد تقويت كند.
«سياوش طهمورث» را بارها و بارها در نقش ضد قهرمان داستانهاي مختلف در سينما، تئاتر و تلويزيون ديده ايم، اما نكته جالب در مورد اين بازيگر اين است كه شخصيت او كاملاً با نقشهاي قدرتمند و خشن داستانهايي كه در آنها بازي كرده، متفاوت است.آنچه مي خوانيد گفتگويي كوتاه است كه چندي پيش با اين هنرمند سخت كوش و مهربان سينما، تئاتر و تلويزيون انجام داديم:
* عموم كساني كه شما را مي شناسند شايد بيشتر شناختشان نسبت به سياوش طهمورث، به حوزه «بازيگري» مربوط باشد، اما من احساس مي كنم كه شما به عنوان يك كارگردان بيشتر به خودتان شبيه هستيد و در اين حوزه حرفهايي براي گفتن داريد كه بازي در كار ديگر كارگردانان فرصت بازگويي آنها را به شما نمي دهد. نظر خودتان در اين رابطه چيست؟
** به هر حال در حوزه بازيگري هم من سعي مي كنم كه حاصل ديدگاه و تفكرات خودم را عرضه كنم، اما در اين عرصه كارگرداني با ديدگاه و نظري خاص وجود دارد و آن شخصيت را به شكلي كه خودش مي بيند، مي خواهد.در نتيجه من سعي مي كنم كه كارم را با كارگردان و ديدگاهش تقسيم كرده و براي او زندگي كنم ولي با سبك و ديدگاه خودم! يعني طوري كه هم او راضي باشد و هم خود من. اين بازيگري است. اما زماني كه كارگرداني مي كنم، ديگر ديدگاه مطلقاً متعلق به خودم است. اينجاست كه شايد بعضي ها (چون من را در سينما و تلويزيون و تئاتر بيشتر در مقام بازيگر ديده اند) فكر كنند من بيشتر بازيگرم تا يك كارگردان!
* شما بيشتر به بازيگري تجربي اعتقاد داريد يا بازيگري آكادميك؟ و به نظر شما، بازيگران ما درحوزه تئاتر علمي و آكادميك در چه سطحي هستند؟
** ببينيد، اين چيزهايي كه الآن به اين صورت در قالب آموزشهاي آكادميك وجود دارد و دانشجويان در طول 5 سال تحصيل آنها را از استادان محترم دانشگاهها مي آموزند، فقط در حد راهيابي است. اين اول راه است. يعني وقتي كه دانشجويي وارد دانشگاه مي شود و سر كلاس مي نشيند، نبايد توقع داشته باشد كه آن كلاس، آنها را تبديل به كارگردان، بازيگر يا نويسنده كند. اين كلاسها فقط به شما ياد مي دهد كه چه راهي را برويد و چه مطالعاتي بكنيد تا بتوانيد نسبت به اين عرصه شناخت پيدا كنيد.اما زماني كه اين دوره را گذرانديد و آن را از يك دوره خام به عمل نشانديد و تجربه كرديد، تازه استعداد خودتان را كشف و تئوري را به عمل تبديل كرده ايد و حالا ديدگاه پيدا كرده ايد! عكس اين هم صادق است. يعني زماني كه فردي از تجربه آغاز كرد، تا به مطالعه نرسد و فرهنگها و ديدگاهها و روشهاي مختلف را نخواند و نياموزد و دانش و شعور آن را پيدا نكند، تجربه اش هيچ ارزشي نخواهد داشت. پس هر دو لازم و ملزوم يكديگر هستند.
* سؤالي كه مي خواهم بپرسم بيشتر به كار شما در حوزه بازيگري مربوط مي شود.خيلي از مردم كه شما را در تلويزيون ديده اند «سياوش طهمورث» را با نقشهاي منفي اش مي شناسند. بماند كه نقشهاي منفي هم نقشهاي جذابتري بوده اند. مي خواهم بگويم شخصيت خود شما دقيقاً برعكس آن صداي خشن و چهره با هيبت قلدرانه است. شما خيلي شوخ طبع، مهربان و...
** مي دانم كه مي خواهيد چه بگوييد !اولاً كه من اين كلمه «نقش منفي» را نمي پذيرم. بارها هم گفته ام، ممكن است بتوانيم بگوييم «نقش ضد قهرمان» اما نمي توانيم بگوييم «نقش منفي»! چون منفي يعني اينكه شخصيتي به طور مادرزاد و «سياه» متولد شده است. نه نمي تواند چنين چيزي باشد!
هر نقش ضد قهرماني هم، به واسطه دلايل اجتماعي اش شكل گرفته است. يعني هيچ كس في نفسه بد نيست. بلكه اجتماع او را در مسيري قرار مي دهد كه او خواستهاي خودش را به حق مي بيند، اما جامعه آن خواستها را نمي پذيرد. اين مي شود ضد قهرمان! نمي خواهم مقايسه كنم، چون در اين حد نيستم، اما بزرگترين بازيگران دنيا كساني هستند كه نقش ضد قهرمانها را بازي كرده و مي كنند، اما متأسفانه در مملكت ما اگر كسي نقش «ضد قهرمان» بازي مي كند، حتي او را براي جوايز هم نامزد نمي كنند. آقا، اين بازيگر، «نقش بد» را خوب بازي كرده است !و سريع روي اسم بازيگر هم خط مي كشند!
دوم اينكه، ما متأسفانه بيشتر مواقع بازيگرانمان را كليشه مي كنيم. يعني تصور نمي كنيم اين بازيگري كه الآن دارد نقش خشن يك ضد قهرمان را بازي مي كند ممكن است بتواند كمدي را هم خوب بازي كند. اگر بازيگر است بايد حتماً بتواند اين كار را بكند. من اخيراً همين دو، سه سال گذشته شايد بيشتر از 10 تا 15 تله فيلم 90 دقيقه اي بازي كرده و در همه آنها هم نقش مثبت داشته ام. هيچ كدام از نقشهايم در اين كارها منفي نبوده، پس چرا كسي اينها را نديده؟ به دليل آن كه حتماً تماشاگر آن طهمورث منفي را دوست دارد! شايد تماشاگر آن قدرت منفي را دوست دارد و آن قدرتمند بودن را مي پسندد.
* خود شما از اين نگاه و سليقه راضي هستيد يا اينكه دوست داريد اين نگاه را در تماشاگران تغيير بدهيد؟
** اتفاقاً تماشاگر خيلي به من لطف دارد. برخلاف اينكه شايد تصور كنيد نقشهاي منفي باعث فاصله گرفتن تماشاگر از من شده، نه، اتفاقاً تماشاگران خيلي هم به من لطف دارند. براي اينكه آن صلابت و قدرت را دوست دارند.
* شايد اين فقط سليقه من باشد اما فكر مي كنم كه در فيلمها و سريالهاي ما خيلي از ضد قهرمانها جذاب تر و دوست داشتني تر از قهرمانها از كار درآمده اند. داروغه سريال «گرگها» هم خيلي قويتر از «حكيم» به نظر مي آمد. شايد دليل آن اين باشد كه ما شخصيتهاي مثبت مان را خيلي ضعيف و شعارزده پرداخت مي كنيم. اين طور نيست؟
** شايد دليل آن اين باشد كه ما مثبت بودن را در چند تا جمله خلاصه كرده ايم.مثبت بودن اين نيست كه فقط تبسمي داشته باشيم و گذشتي بكنيم و... منطق مثبت بودن و قهرمان بودن و ضد قهرمان بودن چيز ديگري است و هر دوي اينها نگاه جامعي براي نشان دادن و پرداخت شدن لازم دارد.
بازيگري كه قرار است اين شخصيتها را نشان بدهد از هستي اش، از ديدگاه و فكرش و دانش و تجربه اش مايه مي گذارد. هيچ كدام از اينها كم ارزش نيستند. هر دو ارزش خودشان را دارند و ما متأسفانه در جايگاه قدرداني و نگاه به هنرمندانمان، نگاه متفاوتي داريم و مي گوييم: «اينها كه نقش منفي اند، پس اينها هيچ»! نه، اين درست نيست!
كسي كه آنجا به عنوان داور نشسته، اگر توانست پنج دقيقه آن نقش منفي ( به قول خودش) را بازي كند. من، به شخصه اين عرصه را مي بوسم و كنار مي گذارم!
* امسال آيا برنامه اي براي اجراي تئاتر داريد؟
** نه، معلوم نيست چه كار بتوانم بكنم! براي اينكه من هنوز برنامه ريزي تئاتر را نمي دانم. نه بودجه آن را مي دانم چيست، نه مي دانم چقدر پول به من مي دهند كه بتوانم به بازيگرم بدهم و خرج تئاتر بكنم و نه اينكه مي دانم كه اصلاً سالني هست كه به من بدهند يا ندهند، پس نمي توانم برنامه اي داشته باشم.
* بنابراين قرار نيست كه امسال نمايشي را روي صحنه ببريد؟
** دوست دارم اين كار را بكنم، دو، سه تا طرح هم دارم، اما نمي توانم !واقعيت اين است كه نمي توانم برنامه ريزي كنم چون هيچ چيز مشخص نيست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 10:1  توسط مهدی نصیری | 

 

                      ما همگي گم شده ايم

 




نويسنده: عليرضا افخمي / سجاد ابوالحسني
كارگردان: سيروس مقدم
بازيگران: مهراوه شريفي نيا/ فرامرز قريبيان/ افسانه بايگان/ رحيم نوروزي/ پوريا پورسرخ/ اسماعيل خلج و...
خلاصه داستان: «مسعود» در يك حادثه اتومبيل، باعث تصادف همسرش (معصومه) و زمينگير شدن او شده است و همزمان با خانه نشين شدن معصومه، او با دختري به نام فريده ازدواج مي كند. فريده معتاد مي شود و خودش را به معصومه معرفي مي كند. معصومه همزمان با تحمل اين رنج مي ميرد و پس از مرگ او نشانه هايي از جهان غيرواقع بر نرجس (مادر مسعود) ظاهر مي شود و...
***
سرآغاز توليد و پخش سريالهاي تلويزيوني ويژه ماه رمضان به بيش از يك دهه پيش و همزمان با توليد سريال «نيمه پنهان ماه» برمي گردد. پرداختن به مضامين اخلاقي و مذهبي و همزماني وقوع اين حوادث با روزهاي ماه رمضان، نخستين تجربيات مجموعه هاي تلويزيوني مناسبتي ماه مبارك را رقم زدند و اين همزماني به واسطه انتقال معنا و ارزشهاي محتوايي اين سريالها، آن هم در روزهايي كه بينندگان تلويزيون بيش از هر زمان ديگري به اخلاق و روشهاي پسنديده اخلاق مذهبي اهميت مي دهند، موفقيت سريالهاي مشابه بعدي را هم تضمين كرد.
اما در چند ساله اخير، ويژه برنامه هاي مناسبتي تلويزيون به گونه اي در جدول پخش قرار گرفته اند كه در چند نوبت سريالهايي با محتواي مشترك و مضامين متفاوت از كانالهاي مختلف به روي آنتن بروند و باز هم در همين چند سال اخير عادت شده كه يك سريال طنز تلويزيوني در شبكه سوم سيما و يك سريال جدي و پر تعليق كه ريشه در ارتباط دنياي واقعيت و ماورا دارد از شبكه اول سيما، پرمخاطب ترين و بهترينهاي مناسبتي ماه رمضان باشند.
سريال تلويزيوني «روز حسرت» در ادامه چنين روندي و به دنبال مجموعه هايي چون «او يك فرشته بود»، «اغماء» و... امسال به كارگرداني سيروس مقدم در شبكه يك توليد شده و در حال حاضر پخش مي شود.
سيروس مقدم كه سابقه توليد سريالهاي موفق و پربيننده متعددي را هم داشته، اين بار در «روز حسرت» مضموني كاملاً اخلاقي و مبتني بر درسهاي مذهب را دستمايه كارش قرار داده است. تم اصلي سريال او همان جدال هميشگي خير و شر است. مبارزه اي كه در سريالهاي مشابه سالهاي قبل، به تقابل كليشه اي فرستاده اي شيطاني با انسان/ فرشته هاي داستان تبديل شده بود و معمولاً يك روحاني به عنوان پشتوانه مذهبي و اخلاقي بر جريان امور نظارت داشت و در بهترين شرايط به كمك انسان/ فرشته داستان مي آمد.
اين دست مضامين در چند ساله اخير و به ويژه در روزهاي ويژه ماه مبارك رمضان به شدت مورد استقبال مخاطبان قرار گرفتند و احتمالاً همين استقبال هم باعث شده كه برنامه سازان تلويزيوني دست به كار تكرار موفقيتهاي گذشته شان بزنند و به جلب توجه مخاطبانشان اميدوار باشند.
البته اين اميدواري در مورد «روز حسرت» تا حد مطلوبي هم محقق شده است. سيروس مقدم به شيوه خودش و با كمك فيلمنامه خوب افخمي و ابوالحسني، ضمن آنكه با دوري از افراط در پرداخت بيش از اندازه بعد ماورايي داستان، ارزش و اعتبار درگيريها و تعليق ساختاري داستان را زير سوال نبرده، به زيبايي توانسته تقابل سنتي ميان خير و شر را در زندگي آدمهاي داستانش عمق ببخشد و آنها را به خوبي در تقابل و درگيري با هم قرار دهد. ويژگي مهم كار افخمي در اين رابطه را مي توان در شخصيت پردازي ها و انتخاب شخصيتها مورد توجه قرار داد. در واقع شيطان و فرشته داستان «روز حسرت»، مثل نمونه هاي مشابه از حد معمول باورپذيري خارج نمي شوند و خودشان را در ظاهري باورپذير از رفتارهاي تحريك شده انساني به نمايش مي گذارند. شيطان «روز حسرت» نه تبديل به گرگ و روباه و خرس مي شود، نه از انساني به انساني ديگر تغيير ظاهر مي دهد و نه همچون روح در خانه ها سرگردان مي گردد. اين شيطان در واقع حضوري از پليدي رفتار در جسم و ظاهر آدمي است كه به مراتب جديتر، باورپذيرتر (و با توجه به امكانات توليد سريال ما) منطقي تر هم مورد توجه قرار گرفته است.
«روز حسرت» علاوه بر رعايت تناسب و منطق در باورپذيري ماجراها و رويدادهايش داستان خوبي هم دارد. داستان اين مجموعه تلويزيوني با محور قرار دادن يك رويداد اصلي موقعيت ها و رويدادهايي را هم براي گريز از يكنواختي مورد پرداخت قرار داده كه هرازچندگاه يكي از اين موقعيتها از حاشيه به متن كشانده شده و پيچشها و تعليق دراماتيك را به گونه اي مناسب و هدفمند امكان پذير مي سازند. همين پيچيدگي ارتباطات رويدادهاي داستاني هم هست كه نه تنها روايت مجموعه را دچار سكون و تكرار نمي كند بلكه در هر قسمت (به تناسب) موقعيتي جديد را براي ايجاد تعليق دراماتيك و جذابيت ارتباط، مركز توجه پرداخت قرار مي دهد و مخاطب را با اتفاقي جديد مواجه مي سازد.
سيروس مقدم، علاوه بر دقت در پرداخت و انتخاب درست موقعيتها در فيلمنامه اثرش، در حوزه پرداخت نيز كمتر دچار اشتباه مي شود و به جاي روكردن دست توليدكننده و سازندگان فيلم، حضور خودش به عنوان كارگردان را به گونه اي نامحسوس بر جاي مي گذارد. دوربين كارگردان در «روز حسرت» كمتر خودش، رويدادش و سوژه اش را لو مي دهد اما در عوض به گونه اي كه همه چيز برملا نشود، ذهن مخاطب را نسبت به رويدادها تنظيم مي كند و به ديدگاه او جهت مي دهد. به عنوان مثال مي توان نماهاي high Angel (از زاويه بالاي) دوربين را با لنز وايد در سكانس ها و پلانهاي انتخاب شده اي كه مسعود به تنهايي در آنها قرار مي گيرد يا نماهاي نامتعادل و بسته از چهره حامد با گريم خوب و بازي آرام و عميق رحيم نوروزي را نمونه آورد. سيروس مقدم در اين فصلها بدون آنكه حضور خودش يا دوربين اش را در مقابل سوژه براي تماشاگر فاش كند با ظرافت و دقت، عمل كرده و تنها موضع گيري مخاطب در مقابل سوژه را تحت تأثير قرار مي دهد.
هر چند بايد اعتراف كرد كه مقدم و نويسندگان فيلمنامه «روز حسرت» جاهايي از سريال را هم بدون توجه به اين ظرافتها از محدوده تعادل خارج ساخته و به فانتزي افراطي ذهنيت ماورايي نزديك كرده اند. بي راه نيست اگر فصلهاي متعدد مربوط به ارتباط شهودي نرجس با دنياي ماورايي را هر چند به ديده اغماض، كمتر منطقي و در راستاي تناسب با ساير بخشهاي كار ببينيم. هر چند ارتباط نرجس با مشاهدات غيرواقعي يا بعد حقيقت گرايانه موضوع در بخشهايي از سريال لازمه پرداخت است و بر جذابيت و شكل دادن به مضمون كمك مي كند؛ اما مهمتر اينكه در اين حوزه، پرداخت ناسنجيده يا اضافه از حد مي تواند بسيار خطرناكتر از حذف جذابيتها و ضرورتهاي طرح آن باشد. به علاوه اينكه كارگردان در به تصوير كشيدن اين صحنه ها به لحاظ تكنيكي هم با ضعفها و كاستي هايي روبه روست و پرداختن بيش از اندازه به آنها لطمه بيشتري به كارش مي زند.
نكته مهم و قابل توجه ديگر در مورد «روز حسرت» حضور بازيگران آن و توجه به سوابق، اسامي و نوع حضور آنها در سريال است. در ميان همه بازيگران سريال مقدم مهراوه شريفي نيا و فرامرز قريبيان را مي توان بيشتر مورد توجه قرار داد. حضور فرامرز قريبيان در يك سريال تلويزيوني با توجه به چهره سينمايي اين بازيگر محبوب قديمي براي مجموعه يك نقطه مثبت و قابل توجه است.
فرامرز قريبيان در نقش حاج رضا - كه مسلماً در قسمتهاي بعدي حضوري چشمگير خواهد داشت - امتياز بزرگي است كه ضمن بالا بردن ارزشهاي سريال در حوزه بازيگري، بر جذابيتها و قوتهاي آن نيز خواهد افزود.
اما در كنار قريبيان، بازي خوب و باورپذير مهراوه شريفي نيا در يكي از مهمترين نقشهاي او، تاكنون، بيشتر به چشم مي آيد. شريفي نيا در «روز حسرت» خوب، ساده، باورپذير و منطقي به ايفاي نقش مي پردازد و مسلماً يكي از نقاط قوت كار سيروس مقدم در زمينه جذب مخاطب و بالا بردن كيفيت اجراي سريال خواهد بود. بعد از شريفي نيا، به نظر مي رسد كه رحيم نوروزي - حتي با وجود نقش كمتري كه نسبت به بقيه بازيگران دارد - از سايرين موفق تر است. نوروزي از يك سو به واسطه اهميت شخصيت و نقش و از سوي ديگر به خاطر نوع بازي خودش در «روز حسرت» مورد توجه قرار مي گيرد. هر چند باز هم از هر دو جنبه مي توانست در اين سريال بازيگر و شخصيت جذابتر و بهتري داشته باشد، در صورتي كه شخصيت او در «روز حسرت» بيشتر و بهتر از اين مورد توجه قرار مي گرفت.
شايد بهتر باشد پيش از اشاره به حضور دو بازيگر اصلي ديگر سريال، حضور مهتاب نصيرپور را هم به عنوان بازيگردان اين مجموعه مورد تأكيد و توجه قرار دهيم. اما كار نصيرپور و سيروس مقدم در صورتي مي توانست كم نقص تر و بهتر مورد ارزيابي قرار گيرد كه بازيگران نقشهاي نرجس و مسعود به گونه اي مناسب تر و با دقت بيشتر انتخاب شده و در كنار مجموعه قرار گيرند.
افسانه بايگان حتي با توجه به اين كه بازي متوسط و نزديك به مطلوبي را ارائه مي دهد، بهترين گزينه براي ايفاي نقش نرجس نيست، شايد درست نباشد كه از گزينه هاي مناسب تري مثل «پروانه معصومي» و... براي اين نقش، نامي به ميان بيايد اما مسلماً كمي دقت و وسواس در مورد انتخاب اين نقش مهم مي توانست از كاستي و كمبودهاي احتمالي كار بكاهد. ضمن اينكه در كنار همه اينها مي بايست بازي بسيار ضعيف و كند و تقليدي پوريا پورسرخ را هم مورد انتقاد قرار دهيم. پورسرخ كه در اين سريال يكي از كليشه اي ترين نقشهاي سالهاي اخير تلويزيون را بازي مي كند تا به اينجاي كار واقعاً در مقابل نقشهاي مقابلش كم آورده و اين ويژگي مسلماً تقابل و درگيري ميان نيروهاي خير و شر را در داستان و سريال به گونه اي ملموس تحت تأثير قرار داده است. بازي سرد و بي حال پوريا پورسرخ كه از كليشه حضور چند ساله محمدرضا فروتن بر پرده سينما تقليد شده هيچگاه نمي تواند در مقابل تنش هاي قوي و حضور تأثيرگذار شريفي نيا در نقش مقابل او قرار گيرد و از اين رو نمايشي شدن مبارزه نيروهاي متضاد و برابر ستيز داستان را هم تحت تأثير منفي قرار داده است.
در مجموع «روز حسرت» با توجه به برخي كاستيها و با در نظر گرفتن نقاط مثبت بيشتري كه دارد يكي از سريالهاي پرطرفدار و خوش ساخت ماه رمضان امسال است و اميدواريم كه اين مسير درست را تا پايان هم ادامه بدهد و به سرانجام برساند.

  

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 0:51  توسط مهدی نصیری | 

 

                              كجا آقاي عطاران؟

 


خلاصه داستان:«احمد پرور» پدر خانواده فوت كرده و چند روز پس از فوت او فرزندانش بر سر ارث و ميراث اختلاف نظر پيدا مي كنند.
احمدپرور چند روز پيش از مرگ، خانه اش را فروخته و هيچ ردي از پول فروش خانه هم پيدا نيست...

***
رضا عطاران طي دو دهه اخير نامش را بدون هيچ ترديدي در ميان محبوبترين و پرطرفدارترين كارگردانهاي طنز تلويزيوني و همچنين يكي از بهترين بازيگران كمدي ايران تثبيت كرده است. حالا تنها نام او به عنوان بازيگر، كارگردان و يا حتي مشاور كارگردان كافي است كه هزاران تماشاگر را جذب تماشاي فيلم يا سريالي كند.
سبك خاص كارهاي عطاران كه بيشتر در فضاي ساده و صميمي خانواده پايين شهري يا طبقه متوسط جامعه اتفاقهايش را مورد پرداخت قرار مي دهد، تقريباً با اكثريت افراد جامعه به خوبي ارتباط برقرار مي كند و به لحاظ ارتباط نزديك و صميمي با وقايع زندگي مخاطبانش به شدت مورد توجه قرار مي گيرد. نمونه هاي مهم چنين آثاري در پرونده كارهاي عطاران «كوچه اقاقيا» و «متهم گريخت» هستند كه به واسطه طرح بي پرده مضامين خانوادگي و در كنار آن مشكلات اجتماعي و تا اندازه اي اقتصادي در زمان خود بينندگان زيادي داشتند و در ضمن كارگردانان زيادي را هم مجبور به پيروي از فضاي داستاني شان كردند.
عطاران بعد از حضور در كنار مجيد صالحي در «سه در چهار» اين بار در يكي از پرمخاطب ترين سريالهاي ويژه ماه مبارك رمضان نيز سبك و فضاي مورد علاقه اش را تكرار كرده است. «بزنگاه» بستر رويدادها و اتفاقهايش را در يك خانواده انتخاب كرده است.
داماد موذي و حيله گر، برادر بزرگتر زياده خواه، برادر كوچكتر معتاد، خواهر سرخوش و مهربان، پيردختر زشت و... شخصيتها و تيپ الگوهاي داستان اين سريال هستند كه تصور حضور آنها در كنار يكديگر با توجه به بازيگري كه به ايفاي نقش آنها مي پردازد و كارگرداني به نام عطاران، مي تواند لحظاتي سرگرم كننده و شاد را در اولين برنامه تلويزيوني بعد از افطار براي هر بيننده اي متصور سازد. هر كدام از اين بازيگران با هدايت كارگردان سريال و بداهه سازي هاي اندك قادر به به وجود آوردن لحظات شاد زيادي براي مخاطبان تلويزيوني خواهند بود. اين اتفاق با وجود آنكه در «بزنگاه» داستان، پرداخت و قدرت درگيرسازي زيادي ندارد، مهمترين دليل جذابيت تازه ترين سريال رضا عطاران است.
سريالهاي عطاران از كوچه اقاقيا گرفته تا ترش و شيرين، هر كدام داستان كامل و ساده اي داشتند كه قواعد و اصول فيلمنامه تلويزيوني را دارا بودند و در ضمن ظرفيتهاي كشمكش و تعليق داستاني را هم در خود داشتند. اما بزنگاه با وجود آنكه يك موقعيت داستاني را محور و محمل درگيريهايش قرار داده، كمتر توانسته از درگيري و تعليق دراماتيك براي درگير سازي داستاني استفاده كند. در داستان اين مجموعه، فرزندان بعد از مرگ پدرشان به دنبال نشاني ارث و ميراث و تقسيم آن هستند و اختلاف آنها و جستجويشان در مورد اموال پدر تنها محورهاي درگيري داستاني است كه چندان قدرت دراماتيك ندارد و تازه به همان اندازه موجود هم خوب پرداخت نشده است.
به همين دليل كارگردان و نويسنده براي پر كردن ظرفيت و زمان مجموعه دست به كار پرداخت خرده داستانها و موقعيتهاي ضمني شده اند و نتيجه آنكه اين موقعيتها آنقدر داستان اصلي را به حاشيه مي برند و تا آن اندازه كليت كار را از محور اصلي دور مي كنند كه بيننده اثر كمتر شاهد يك داستان هدفمند با انگيزه ها و راهكارهاي داستاني مشخص و واحد است.
«بزنگاه» مثل ديگر كارهاي رضا عطاران، بيننده را سرگرم مي كند و بارها و بارها به خنده وا مي دارد اما نمي تواند با استفاده از استمرار و تداوم ترفندهاي داستاني و تلويزيوني تماشاگرش را مجذوب و منتظر قسمتهاي بعدي داستان نگه دارد.
مهمترين آسيب چنين پرداختي در مورد اين سريال تلويزيوني كه در بهترين ساعت پخش تلويزيون هم قرار گرفته آن است كه اهميت آن به حاشيه كشيده مي شود و تأكيد بر موقعيتها و بداهه سازي هاي كميك آن را به سطح مي آورد و كيفيت و ارزشش را نزول مي بخشد.
زمين خوردنها، برخورد بازيگران با در و ديوار و سقوط آنها، در كنار تكيه كلامهاي گفتاري و... در «بزنگاه» موفق به خنداندن تماشاگر مي شوند و از اين منظر مي توانند لحظاتي از ساعتهاي بينندگان تلويزيوني را پر كنند، اما مسأله مهمتر اين است كه اين شيوه و پرداخت داراي هدفي مشخص و مستمر نيستند و به صورت مستقل و در محدوده ها و مقاطع كوتاهي مي توانند موفق عمل كنند.
«رضا عطاران» تحت هر شرايطي آنقدر توانايي دارد كه در جذب مخاطب موفق بوده و طرفداران برنامه هايش را راضي نگه دارد اما مسلماً با ادامه روندي كه با اين سريال آن را آغاز كرده نخواهد توانست موفقيتهايش را در حوزه كارگرداني تلويزيون ادامه بدهد.
«بزنگاه» سريال بدي نيست اما آنچه در مورد اين مجموعه تلويزيوني مهمتر نشان مي دهد آن است كه نمي توان آن را در ادامه موفقيتهاي كارگردان در سبك خاص خودش به حساب آورد.
اما بحث آموزه هايي كه هر برنامه يا سريال تلويزيوني براي مخاطبانش دارد و البته در مورد آخرين كار عطاران، تبديل به حاشيه هاي پررنگي هم شده، مسأله اي است كه در مقالي ديگر بايد به آن پرداخت.
به هر حال به انبوه افرادي كه به پاره اي از مسايل مطرح شده در اين سريال و رفتارها، گفتارها و حركتهاي شخصيتهاي داستان، انتقاد دارند نيز بايد حق داد و لازم است اين سريال و پاره اي برنامه هاي ديگر تلويزيون از اين زاويه مورد بررسي جدي قرار گيرند.

  

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 0:49  توسط مهدی نصیری | 

   

                   متهم گريخت!

  

 

فيلمنامه: امير عباس پيام/ كارگردان: سعيد سلطاني
بازيگران: سيروس گرجستاني، محسن طنابنده، مهرانه مهين ترابي، جواد رضويان، بهاره رهنما و...
خلاصه داستان: سركار آصف قرقي، در حين انجام مأموريت و بدرقه يك متهم با حوادثي مواجه مي شود كه اين حوادث به فرار متهم منجر مي گردند. دادگاه نظامي هفت روز به او مهلت مي دهد تا در آستانه بازنشستگي متهم را پيدا كند و برگرداند.
در همين حين يك سارق، اسلحه سركار را از خانه او مي دزد و...
***
«مأمور بدرقه» يكي از مجموعه هاي پرمخاطب روزهاي ماه مبارك رمضان است كه در گروه ويژه برنامه هاي تلويزيوني اين ايام از شبكه تهران و شبكه هاي استاني به روي آنتن مي رود.
براي شناخت بيشتر اين مجموعه و بررسي دلايل و نحوه انتخاب داستان و توليد آن، شايد بد نباشد به يكي از محبوبترين اشكال طنز تلويزيوني در يك دهه اخير كه توسط رضا عطاران و اتفاقاً در ميان همين ويژه برنامه هاي ماه رمضان ساخته شده است، نيم نگاهي بيندازيم. اين دست سريالها با داستان ساده گرفتاري خانواده اي از طبقه متوسط و پايين تر جامعه شروع مي شود و ساختار آن با افزوده شدن تصاعدي بدبياري هاي قهرمان بيچاره، ادامه پيدا مي كند.
همين بدبياري ها و دردسرهايي كه از دل هم زاده مي شوند و لحظه به لحظه افزايش پيدا مي كنند، عنصر تعليق را در داستان سريال افزايش مي دهند و درگير سازي مخاطب با بدشانسي ها و بيچارگي هاي قهرمان را به واسطه همذات پنداري- به خاطر شباهتهاي زندگي قهرمان با مخاطب- چند برابر مي كنند.
بهترين الگو و نمونه مشابه چنين شيوه و داستاني، سريال «متهم گريخت» بود كه چند سال قبل به يكي از پرطرفدارترين و بهترينهاي تلويزيون مبدل شد هنوز هم خاطره تماشاي آن در ذهن تماشاگران تلويزيون باقي مانده است.
سعيد سلطاني، امسال در «مأمور بدرقه» تجربه اي كاملاً مشابه با تجربه پيشين عطاران درباره سريال «متهم گريخت» را تكرار كرده و جالب تر از اين، آنكه قهرمان سريال سلطاني هم مثل قهرمان «متهم گريخت» با بازي سيروس گرجستاني و همان چهره خسته و مهربان، ساده و بدشانس تصوير شده است. گرجستاني اين بار هم در نقش مشابهي ديگر، يك مرد خانواده دار صادق و ساده است كه به خاطر درگير شدن ناخواسته با حادثه اي(سرقت يا قاچاق...) زندگي اش را در خطر مي بيند؛ بنابراين دست به كار مي شود تا متهم يا عامل رويداد و گرفتاري را پيدا كند. در اين مسير، بدشانسي ها و اتفاقها، حوادث را طوري براي او رقم مي زنند كه شرايط هر لحظه بيش از پيش برايش سخت تر مي شود.
چنين ساختار روايي و پرداخت داستاني اي در وهله اول به واسطه فضاي ساده و باورپذير زندگي آدمهايش، تماشاگر را مجذوب مي كند و در ادامه با به ميان آوردن حوادث و رويدادهاي ريز و درشت، اين درگيري را با تمايل به همذات پنداري تقويت مي كند و افزايش مي دهد. تماشاگر «مأمور بدرقه» بلافاصله پس از يافتن خود در زندگي آدمهاي معمولي داستان با آنها يكي مي شود؛ در مقابل مشكلات آنها احساس نگراني مي كند و با درد سرهايشان همدرد مي شود.
اما در نقطه مقابل، آنچه اين درگير سازي و به دنبال آن جذب مخاطب را چندين برابر مي كند، كاركرد كميك داستان است. سعيد سلطاني، مثل رضا عطاران از اين نكته مهم غافل نبوده و تلخي و غم انگيزي دردسرهاي قهرمانش  را با حوادث و رويدادهاي كميك جبران كرده و در واقع همه رويدادها را با لحني شيرين در مقابل تماشاگرش قرار داده است. تماشاگر «مأمور بدرقه» حتي در اوج بدبختي و گرفتاري «سركار استوار» باز هم لبخند بر لب دارد و هر چند نگران حوادث است، با اشتياق آن را دنبال مي كند.
نمونه چنين كاركردي را مي توان در صحنه اي كه رحيم (برادر سركار استوار) تمام ماجراهاي ناخواسته روي داده در زمان عروسي آصف را تعريف مي كند، مشاهده كرد. در اين محدوده، با وجود همه حوادث ناگوار و بدي كه سالها پيش براي قهرمان سريال افتاده است، تماشاگر مي خندد و با آن ارتباط برقرار مي كند.
وجود دردسرهاي ريز و درشت سركار و سرباز ساده او، كاركردهاي كميك داستان را ايجاد مي كند و در كنار آن يك شخصيت حقه باز و شوخ طبع كه نزديك به متهم است، با بازي جواد رضويان اين كاركردها را تقويت مي نمايد.در اين ميان، بزرگترين كاستي سريال سلطاني، سادگي بيش از اندازه آن است.
سادگي و باورپذيري فضا و دردسرهاي داستان، عنصر و ويژگي اي است كه مي تواند يك نقطه قوت باشد و لحن و پرداخت داستان و رويدادها را نيز به سادگي براي تماشاگر جذاب سازد. اما ضعف «مأمور بدرقه» آن است كه داستان و حوادث آن در بخشهايي از سريال از فرط سادگي به سطحي انگاري و ابتذال كشيده مي شود. بعضي از شوخي ها و مايه هاي طنز داستان بيش از اندازه بي مايه و سطحي هستند و به نظر بي مزه مي آيند. در بسياري از بخشها هم اين ويژگي زياده از حد بر ساير ويژگيهاي داستاني غالب مي شود. اينكه جزئيات در داستان به مسائل مهم تبديل شوند، به خودي خود باعث خنده دار شدن روايت و اتفاقات مي شود؛ اما حوادث «مأمور بدرقه» در بخشهايي از آن، آن قدر با اضافه گويي و زياده پردازي همراهند كه اين تأثير را كاهش مي دهند. مثلاً در قسمتي كه آصف با برادرش رحيم روبرو مي شود، همه صحبتها و درگيريها ميان آن دو ارزش و اهميت داستاني و كميك ندارند. اتفاقهاي اين مواجهه بعضاً به تفصيل و با آب و تاب زياد تعريف مي شوند و حوصله مخاطب را از ديدن رويدادها سر مي برند.
فيلمنامه «امير عباس پيام» با قرار دادن يك داستان سر راست- فرار متهم و تلاش براي يافتن او و رابطه اش با گروه متهمان- توانسته ظرفيتهاي لازم براي وقوع اتفاقها و كشمكشهاي دراماتيك را به وجود آورد و نويسنده و كارگردان شيوه و لحن مناسبي را براي دستيابي به طنز و سرگرمي بهانه قرار داده اند، اما واقعيت آن است كه داستان در حوزه پرداختن به جزئيات و فصل بندي اهميت طنز و رويدادهايش، دچار كاستيهايي است كه بيشتر به نگاه شتابزده و سطحي سازندگان آن بر مي گردد.
حضور بازيگراني چون سيروس گرجستاني، مهرانه مهين ترابي، جواد رضويان و بهاره رهنما كه پيش از اين و در سريالهاي مشابه سالهاي گذشته موفق نشان داده و توانسته اند تماشاگران تلويزيون را به بازي و چهره شان عادت دهند، از ديگر نقاط قوت كار سعيد سلطاني است؛ هر چند كارگردان حتي مي توانست از وجود آنها نيز بيشتر استفاده كند و به نفع جذابيتهاي سريالش بهره ببرد.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 0:47  توسط مهدی نصیری | 
در هفتمين جشن سالانه انجمن منتقدان و نويسندگان خانه تئاتر
مهدی نصیری جایزه اول نقد تئاتر را دریافت کرد
چهارشنبه 30 مرداد 1387  ساعت 10:13:00 AM      تعداد بازدید: ۱۸3
ايران تئاتر -  سرویس خبر 0 نظر نسخه‌ی چاپ

 

هفتمين جشن سالانه انجمن منتقدان و نويسندگان خانه تئاتر روز پنجشنبه 31 مرداد ماه در تالار انديشه حوزه هنري برگزار شد.

به گزارش سايت ايران تئاتر طي مراسمي كه شامگاه پنج‌شنبه 31 مرداد در تالار انديشه‌ي حوزه‌ي هنري برگزار شد، آقاي آواز ايران با پخش آهنگ «ايران اي سراي اميد» برصحنه حاضر شد و در ميان تشويق حاضران، مراسم تقدير از هنرمندان نام‌برده را انجام داد .شجريان گفت: امشب افتخار بزرگي نصيب من شد كه بزرگان تئاتر و سينماي كشور اجازه دادند، مدال نوشين توسط من به آنان هديه شود، مرا ببخشاييد كه به خاطر حضور در نخستين اجراي كنسرت همايون درايران، نمي‌توانم تا پايان اين برنامه همراه شما باشم                                                                           

محمدرضا شجريان با حضور در مراسم جشن سالانه‌ي انجمن منتقدان و نويسندگان خانه‌ي تئاتر مدال نوشين را به عزت‌الله انتظامي، توران مهرزاد و علي نصيريان به عنوان سه چهره‌ي جاودان گروه تئاتر هنر ملي اهدا كرد

در بخش ديگري از اين مراسم بهرام بيضايي، به خاطر كارگرداني نمايش «افرا» از سوي اعضاي اين انجمن به عنوان كارگردان برگزيده‌ي بالاي 40 سال انتخاب شد

مرضيه برومند، به نمايندگي از سوي بيضايي كه به دليل سفر به شمال امكان حضور در اين مراسم را پيدا نكرده بود، پيام كوتاهي را خواند:

« اگرچه بختم نخواسته ميان شما باشم، ولي دلم آنجاست و هر چند اين كلمات، سپاسگزاري مرا آنچنان كه بايد نمي‌رساند ولي جايزه‌ي شما گوياي آن است كه بار تعهد مرا به تئاتر و تماشاگران زياد‌تر مي‌كند تا براي آينده اگر فرصتي پيش آيد به نمايش بهتري بينديشم.»

در بخش كارگردان‌هاي زير 40 سال نيز جايزه‌ي برگزيده‌ي انجمن به نمايش به نادر برهاني‌مرند به‌خاطر اجراي «مرغابي وحشي» توسط همسرش آزاده انصاري به او تقديم شد.

در ادامه مراسم نیز مراسم اهدا جوایز هفتمین مسابقه سالانه انجمن منتقدان و نویسندگان خانه تئاتر برگزار شد و برگزیدگان بدین ترتیب جوایز خود را دریافت کردند :

جايزه‌ي بخش گزارش به فرشته حبيبي از ماهنامه‌ي هفت ارائه شد. حبيبي هنگام دريافت اين جايزه‌ از تعطيلي مجله‌ي هفت و مجله‌زنان كه در زمينه‌ي تئاتر با آنها همكاري مي‌كرد اظهار تاسف كرد.

در بخش گفت‌وگو از امين عظيمي از روزنامه‌ي اعتماد تقدير شد و جايزه‌ي اين بخش به علي قلي‌پور ديگر خبرنگار روزنامه‌ي اعتماد اهدا شد.

علي قلي‌پور جايزه‌ي خود را به مهدي ميرمحمدي، مسوول صفحه‌ي تئاتر روزنامه‌ي اعتماد اهدا كرد.

دربخش نقد: فروغ سجادي از روزنامه‌ي باني‌فيلم مورد تقدير قرار گرفت و جايزه‌ي اين بخش به مهدي نصيري از ماهنامه‌ي صحنه ارائه شد.

دربخش مقاله محمودرضا رحيمي، به‌خاطر نوشتن مقاله‌اي در نشريه‌ي روزانه‌ي بيست‌وششمين جشنواره تئاتر فجر جايزه‌ي ويژه‌ي اين بخش را از آن خود كرد.

محمود ناظري به‌خاطر نگارش يادداشتي در نشريه‌ي تحليل روز شيراز در بخش يادداشت مورد تقدير قرار گرفت و يادداشت عباس غفاري در سايت تئاتر ما به‌عنوان اثر برگزيده‌ي‌ اين بخش انتخاب شد.

در بخش عكس جايزه‌ي برگزيده به سيامك زمردي مطلق ارائه شد. اما در بخش ترجمه به‌دليل كمبود ارسال آثار رسيده داوري انجام نشد و ترجمه‌ي فرزانه‌ي فخريان شايسته‌ي تقدير اعلام شد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 19:35  توسط مهدی نصیری | 

 

       قدرت پنهان مادر سالار!

  



كارگردان: حسين سهيلي زاده
بازيگران: دانيال حكيمي، هما روستا، فاطمه گودرزي، الهام پاوه نژاد و...
خلاصه داستان: «پويا» و «بهرام» فرزندان خواهر و برادري كه بر سر مسائل اقتصادي و يك معامله اختلافي ديرينه دارند، با اطلاع مادربزرگشان يك رشته و دانشگاه را انتخاب كرده و در آن قبول شده اند. همزمان مادربزرگ به خانه باغ قديمي برمي گردد و قبولي پويا در تهران، مادرش فرخنده را هم از اهواز به تهران مي كشاند. راز معامله خانه باغ و نزديكي پويا و بهرام به يكديگر مسائلي است كه ذهن و رفتار همه اعضاي خانواده را به خود مشغول كرده است... .


«ترانه مادري» به سبك و سياق خيلي از سريالهايي كه امروز در تلويزيون توليد مي شود، توسط يك گروه سه نفره از نويسندگان نوشته شده و مضمون داستاني آن نيز مثل همه مجموعه هاي داستاني سالهاي اخير- به جز تعدادي اندك- به موضوع خانواده و اختلافات موجود ميان اعضاي آن مربوط مي شود.
طبق معمول داستان در زمان حال روايت مي شود و در اين بستر زماني برادرها و خواهر به واسطه وقوع اتفاقي در گذشته با يكديگر اختلاف دارند ؛ از هم جدا هستند و موقعيتهايي را به وجود مي آورند كه نيروهاي چالش آفرين داستان را سبب مي شود.
محور و مركز اين اتفاقات در «ترانه مادري»، دو برادر جوان هستند كه بعد از سالها به هم رسيده اند و نمي دانند كه با هم برادر هستند؛ پويا و بهرام فرزندان پدر و مادري هستند كه سالها پيش مرده اند و عمه و عمويشان هر كدام يكي از آنها را به فرزندي پذيرفته اند، بنابراين محور مركزي داستان، داستان زندگي اين دو برادر است و خانه باغي كه ارث پدري آنهاست و امروز در معرض معامله و فروش قرار گرفته است.
خانواده، يكي از مهمترين اركان اجتماعي است كه در جوامع مدرن و در حال گذار به مدرنيته در معرض آسيبها و مشكلات زيادي قرار مي گيرد. از بين رفتن انسجام ساختار خانواده و يا تغيير ساختار آن از نظام سنتي به نظامهاي جديدتر، همواره تابع تغييرات جامعه بوده و در واقع مي توان گفت، يك تغيير در سنتهاي اجتماعي محسوب مي شود.
خانه باغ سنتي سريال «ترانه مادري» نمادي از اين خانواده است. خانواده اي كه در ايران نيز تا همين چند دهه پيش، وحدت و انسجام سنتي خود را در خانه هاي بزرگ سنتي داشته و امروز به اتاقها و آپارتمانهاي كوچك و نقلي مجزا تبديل شده است. تغيير از خانه هاي بزرگ سنتي به آپارتمانهاي كوچك، در واقع نشانه اي از تغيير ساختار روابط خانوادگي ايراني است كه در سريال حسين سهيلي زاده نيز مركز توجه و محور روايت رويدادها قرار گرفته است.
اما آنچه در به سرانجام رساندن، اتصال و ارتباط روابط و رويدادهاي سريال نقش مهم و اساسي را ايفا مي كند، يك شخصيت قدرتمند و با نفوذ- در گستره روابط خانوادگي- است كه در رأس هرم رويدادها و موقعيتها به عنوان يك روح وحدت بخش و نجات دهنده عمل مي كند. اين شخصيت «مادر» داستان است كه بايد با ترانه اساطيري اش، شرايط و تغييرات را به نفع خانواده هدايت كند و به ساختار آن روح و هويت ببخشد.
حسين سهيلي زاده ساختمان و شكل كلي داستان مجموعه اش را بر اساس يك كليشه مهم تجربه شده انتخاب كرده، اما آنچه مهمتر از اين ساختمان است را، بدون شك بايد مولفه ها و عناصر جزيي تر و جان مايه اثر دانست. در واقع اين رويدادها و شخصيتها و روابط آنهاست كه تماشاگر را مجذوب مي كند و نوع قرار گرفتن آنها بر اساس داستانهاي فرعي است كه باعث درگير شدن مخاطب با موضوع مي شود و در نهايت اجازه درك كليت را نيز به آنها مي دهد.
«ترانه مادري» اما با همه محاسني كه در انتخاب داستان و انطباق آن با جامعه مخاطبان دارد، در حوزه پرداخت جان مايه اثر موفق عمل نكرده است. داستانهاي فرعي مجموعه به سختي در كنار هم قرار گرفته اند و هر يك به صورت مستقل از داستانهاي ديگر روايت مي شوند؛ هر چند كه هر داستان فردي متعلق به يكي از اعضاي خانواده است و ناخواسته به زنجيره ارتباطات خانوادگي اتصال پيدا مي كند، اما اين اتصال و ارتباط با همراهي و هماهنگي صورت نگرفته و پيوستگي مطلوبي را نتيجه نمي دهد.
دنياي شخصي و پرمشكل دروني بهرام كه هيچ چالش مشهودي را در بيرون ندارد؛ ماجراي علاقه پويا نظري به همكلاسي اش- نغمه اديب- و مبارزه مادر پويا با اين رابطه؛ مشكلهاي فراوان خروج از كشور و اخذ اقامت مادر بهرام؛ حساسيتهاي وسواس گونه فرخنده؛ مشكلات فراوان اقتصادي و تسويه حساب قديمي پدر بهرام و... همه و همه داستانهاي فرعي هستند كه در پايان ناگزير بايد با هم ارتباط پيدا كنند، اما در پرداخت كلي داستان هر يك ساز خود را مي زنند و به طور مستقل روايت مي شوند. ايراد «ترانه مادري» در ارتباط عامل وحدت دهنده- مادر- با همه اين ماجراها و رويدادهاست. او با همه اين رويدادها درگير نمي شود و به آنها وحدت نمي دهد، يا اينكه اگر هم تا اندازه اي به هر كدام از آنها نزديك شود نمي تواند در مورد آن حضوري فعال داشته باشد و تنها در كنارش قرار مي گيرد.
«ترانه مادري» در مقايسه با همه سريالهاي مشابهش، مجموعه تلويزيوني بدي نيست و اتفاقاً پخش روتين آن از شبكه سوم سيما روز به روز بر تعداد مخاطبانش هم مي افزايد: ضمن اينكه وجود بازيگران شناخته شده اي چون فاطمه گودرزي، هما روستا، الهام پاوه نژاد و دانيال حكيمي هم مطمئناً در جذب مخاطب براي اين سريال تأثيرگذار بوده است.

  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 23:7  توسط مهدی نصیری | 

 

                      اين ره كه تو مي روي...!

 


 


خلاصه داستان: نسيم و شهروز زن و شوهر جواني هستند كه زندگي خوب و مرفهي دارند تا اينكه يك روز «نسيم» با نامزد قبلي اش «سينا» مواجه مي شود. «شهروز» ماجرا را مي فهمد و از طرفي هم همسر سينا به موضوع پي مي برد. در اين گير و دار زن و شوهرها مدام به هم خيانت مي كنند و يا در معرض انجام آن قرار مي گيرند و در پايان همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي شود!

داستانهاي مربوط به مسايل خانوادگي همواره از جذابترين موضوعات ادبيات، سينما و تئاتر بوده و يكي از تمهاي بيشتر مربوط به اين موضوع، «خيانت» است كه تا به حال دستمايه آثار بسياري در حوزه ادبيات دراماتيك قرار گرفته و فيلمهاي بسياري در سينماي جهان ساخته شده اند كه بيشتر آنها هم در زمينه جذب مخاطب موفق بوده اند، اما سينماي ايران تاكنون به جز يكي، دو مورد كه بهترين نمونه آن «چهارشنبه سوري» اصغر فرهادي است، نتوانسته در طرح اين موضوع در قالب داستانش موفق باشد.
رضا كريمي يكي از كارگردانان سينماي ايران است كه در چهار فيلم بلند سينمايي اش همواره علاقه زيادي به طرح موضوع خيانت در داستان فيلمش را نشان داده است. «عشق +2» خيانت يك مرد به همسرش را روايت مي كرد و «تب» بر عكس خيانت زن به شوهر را مطرح مي كرد و در «هزاران زن مثل من» نيز تم خيانت به شكلي ديگر دستمايه كار اين كارگردان قرار گرفته بود.اما «انعكاس»، از منظر طرح موضوع و تم اصلي در سينماي ايران پا را فراتر از محدوده هاي معمول و موجود گذاشته و داستاني پر از خيانت و حقه هاي زن و شوهري را روايت مي كند. خيانت نسيم به شهروز، خيانت شهروز به نسيم، خيانت سينا به همسرش و ...
شخصيتهاي انعكاس همه خائن هستند و همه آنها، با هر زمينه و منطق من درآوردي به هم خيانت مي كنند!چرا؟ با كدام پيش زمينه؛ به كدام انگيزه و ... اصلا مهم نيست. تنها موضوعي كه در فيلم رضا كريمي مشاهده مي شود، طرح موضوع است. «خيانت»!
بدتر از همه آنكه كارگردان و نويسنده فيلمنامه بعد از طرح همه اين كجروي هاي اخلاقي و خانوادگي، قصد سرپوش گذاشتن و توجيه كردن آن را هم دارند !نسيم خيانت مي كند، اما پاك دامن و معصوم است؛ شهروز خيانت مي كند، اما خود او مقصر نشان داده نمي شود و باز هم پاك و بخشيده شده به خانواده برمي گردد و سينا هم با يك معذرت خواهي و فداكاري، خودش را از داستان ملودراماتيك فيلم كنار مي كشد و همه چيز به خوبي و خوشي پايان مي پذيرد.
تنها چيزي كه باقي مي ماند، رسوب افكاري است كه در پي همه رفتارها و اعمال بيهوده و غيرمنطقي آدمهاي داستان در ذهن مخاطب باقي مي ماند. مخاطب فيلم كريمي با داستان و شخصيتهايي مواجه است كه مهمترين كارشان در زندگي، خيانت كردن يا كشف خيانتهاي شريك زندگي شان است. تازه بدتر از اين آنكه به واسطه وجود محدوديتهاي موجود در طرح موضوع، گناهكاران اصلي داستان هم مثل همه داستانهاي ديگر خيانت در سينماي ايران، مردها خواهند بود!
نسيم با شوهرش تماس گرفته و شهروز به او مي گويد كه براي يك سفر كاري به اصفهان رفته (دروغ و خيانت شهروز) بلافاصله پس از آن سينا هم در حضور نسيم همين دروغ را در مورد همسر خودش تكرار مي كند و باز هم اين مرد داستان است كه خيانتكار نشان داده مي شود. پا پس كشيدن نسيم و حمله او به سينا هم كه بي گناهي زن دوم داستان را ثابت مي كند. پس تماشاگر مي ماند و دو مرد خيانتكار مثل همه مردهاي خائن فيلمهاي سينماي ايران!
طرح موضوع خيانت در داستانهاي زن و شوهري، رويكردي است كه بايد به صورت منطقي و با در نظر گرفتن همه جوانب و ظرافتهاي عمل، انگيزه و واكنش شخصيتها مورد پرداخت قرار گيرد و مهمتر از آن اينكه مي بايست منجر به دستيابي به يك نتيجه مثبت اخلاقي يا دست كم طرح واقعيتي در مورد زندگي و خانواده بشود.اما اين اتفاق در سينماي ايران هيچگاه رخ نداده و آثاري مثل انعكاس تنها به طرح سطحي و مخرب ناهنجاري هاي خانوادگي و اجتماعي مي پردازد و بدون شك با مطرح كردن بدون پشتوانه موضوعشان، بيشترين لطمه را به سلامت خانواده و جامعه مخاطبانشان مي زنند.
تماشاگر انعكاس براساس چه منطق و دليلي بايد بي گناهي يا پشيماني شخصيتهاي فيلم را باور كند كه مثل آب خوردن همه هنجارها و اصول اخلاقي خانواده را كه براي هر فردي و در هر جامعه اي پذيرفته شده است، زير پا مي گذارند؟
فيلم رضا كريمي جز اين جذابيت كاذب، چيز ديگري براي جذب مخاطب در اختيار ندارد.چهار، پنج ستاره جوان و پرطرفدار و فضاها و اتومبيلها و خانه ها و لباس هاي شيك و كشمكش ها و قرار و مدارهاي اين جوانها با هم، تنها شگرد «انعكاس» براي جذب و جلب توجه تماشاگران است و به جز اين رضا كريمي چيز ديگري در اختيار ندارد تا بتواند براي ارتباط و مواجهه با مخاطب مورد استفاده قرار دهد.«انعكاس» موضوع مهمي را مطرح مي كند كه اگر بدون دقت و با سهل انگاري پرداخت شده باشد - كه شده است- مي تواند به موضوعي گمراه كننده و آسيب رسان براي خانواده ها مبدل شود. حتي در خوشبينانه ترين حالت، مي توان اين امكان را براي فيلم در نظر گرفت كه بخشي از تصاوير بدون توجيه و غيرمنطقي آن در ناخودآگاه مخاطب براي هميشه برجاي مي ماند و از بين رفتني نيست.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 1:4  توسط مهدی نصیری | 

کاش بیشتر از خودت مراقبت می کردی عمو خسرو ! "

  


ساعت هشت  صبح است. خيابانهاي اطراف تالار وحدت، پارك دانشجو، خيابان خارك و شهريار
و ... مملو از جمعيتي است كه به اشتياق شركت در مراسم تشييع پیکر بازيگر بزرگ سينما، تئاتر و تلويزيون ايران به تالار وحدت مي آيند و جمع واحدي مي شوند در غم از دست دادن هنرمندي بزرگ!
بله ! اين جمعيت بزرگ، غم بزرگي دارند. خسرو از ميانشان رفته و آنها را با خاطراتي از چندين مرد در چندين داستان دوست داشتني تنها گذاشته است. باور نمي كنم براي تشييع پیکر مردي آمده ام كه همين چند روز پيش و در همين تالار وحدت جلو چشمانم از او تجليل شد. آن روز هم خيلي ها اينجا منتظرت بودند، آقاي بازيگر !آن روز هم همه ی دوربينها و موبايل ها به انتظار آمدنت، اينجا، جلوي درهاي شيشه اي تالار وحدت ايستاده بودند و ... امروز هم... خيلي ها آمده اند. هنرمند و شاعر و مسؤول و مدير و ... مردم ! مردم كه گفته بودي اگر نباشند مي ميري !اينها كه هستند، پس چرا تو مرده اي آقاي شكيبايي؟! ...
لحظه به لحظه بر تعداد جمعيت افزوده مي شود. همه جاي محوطه ی داخلي تالار وحدت، بالاي درها و مجسمه ها و ... حتي تعداد بسيار زيادي خارج از محوطه و بولوار و حتي دو طرف خيابان شهريار ايستاده اند. پهلو به پهلو ! همه منتظرند! همه ناآرام ... اما خسرو آرام در آمبولانسی كه عكس بزرگ او را در مقابل دارد خوابيده است.
پرويز پرستويي مدام فرياد مي زند، پرخاش مي كند و سعي دارد تا جمعيت را براي ورود كنار بزند: «آقايون !خواهش مي كنم راه رو باز كنيد خسرو بيرونه!... اجازه بدين بياد تو!...» اما اين جمعيت بيشتر از آن است كه بتوانی كنارش بزنی آقای پرستویی!                                               
پرويز پرستويي مدام فرياد مي زند، پرخاش مي كند و از مردم می خواهد که آرام باشند . میگوید " لطفا جایی باز کنید تا آمبولانس بیاید داخل ..." اما مگر با فرياد و غوغا مي شود اين همه آدم را كنار زد. اصلا چرا آمبولانس ؟ میخواهیم خودمان آقای بازیگر را با همه مهرباني اش روی دست بگیریم ... باز پرويز پرستويي... باز هم فرياد و ... آقا پرویز بس کن ! خسرو شکیبایی با همه خاطرات ما و مهربانی های خودش پشت سر منتظر است ... بگذار وارد شود و قلبهایمان را به لرزه وادارد ... سرانجام يك تخت مي آيد !پارچه سفيدي بر آن كشيده اند و خسرو، خسرو شكيبايي؛ گشتاسب و اسد و مراد و محمود و هامون ... ! روي تخت ، کسی خوابيده كه پيش از اين براي همه ی اين مردها و زنها هزار خاطره آفريده است.
خانواده ی خسرو شكيبايي و جمعي از هنرمندان و همكاران اين هنرمند بزرگ ايستاده اند و آرام و ناآرام گريه مي كنند.
مردم هر لحظه، بيشتر و بيشتر مي شوند و ديگر هيچكس نمي تواند وارد محوطه ی بزرگ تالار وحدت شود و صداي تلاوت آيات خداوند...
«بسم ا...
«حسين بختياري» كه از دوستان قديمي خسرو شكيبايي است، تصنيف مورد علاقه او را مي خواند و مردم و موسيقي با او همراهي مي كنند. " انگار تو هم داری با ما می خوانی عمو خسرو ... این همان تصنیفی است که همیشه در خلوت خودت می خواندی و ... " ! باز هم پرستويي كه مدير مراسم است مي آيد؛ «ما مراسم را طوري برنامه ريزي كرده بوديم كه مسعود كيميايي، ژاله علو و سيروس الوند بيايند و درباره خسرو شكيبايي صحبت كنند، اما به خاطر شلوغي جمعيت نمي توانيم اين كار را انجام بدهيم.»
راست مي گويد !چه كسي تصور می کرد این همه آدم در صبح گرم و تابستانی روز يكشنبه اینجا منتظر آقای بازیگر باشند؟
ايرج راد، مي گويد: « متأسفانه يكي از پديده هاي بازيگري ايران از ميان ما رفت و خاطره كارگرداني نمايش «روسري قرمز» توسط شكيبايي را در سال 48 تعريف مي كند.»
چشمها سرخ و تر شده و اين از گريه هاي طاقت فرساي خورشيد نيست !از گرماي وجودي است كه حالا مثل خاطره اي دلنشين در خاطر همه مان تكثير شده و جسمي... سرد!
«پويا»می آید .  پوريا شكيبايي كه نمي تواند صحبت كند. به سختي بالاي سر پدر مي ايستد: «از همه ی جمعيتي كه اينجا حضور دارند ممنونم! پدرم هم كه اينجاست خيلي خوشحال است. مي دانم كه همه چقدر مهربانيد و چقدر او را دوست دارید.»
انگار صداي سنگين و خسته خسرو شنيده مي شود !انگار تشكر مي كند و با همان صداي دلچسب و شيريني كلام مي گويد: «ممنونم...» و مثل هميشه بانگاه و لبهايش مي بيند و مي خندد و ... سكوت!
 احمدرضا درويش با خودش خلوت كرده. شايد خاطره «كيميا» و «سرزمين خورشيد» را مرور مي كند؛ بهمن فرمان آرا، فقط به گوشه اي خيره شده؛ عزت ا... انتظامي حالا اشكهايش را از پشت عینک آفتابی بزرگش پاك می كند؛ «ديدي هامون چگونه رفت آقاي وكيل؟!»                سعيد راد و ايرج راد به احترام ايستاده اند؛ رضا كيانيان چشمهايش را پشت عينك سياهش پنهان كرده وباز انگار مثل نامه اش از رفتن خسرو به خدا و خودش گلایه می کند ... امير شهاب رضويان و ابوالقاسم طالبي دست بر چانه ايستاده اند!
ژاله علو، حرفي نزده، اما سخت است كه نگاه كند به پيكر بي جان مراد بيگ و اشك نريزد «يادت هست به خاطر برداشتن يك تفنگ چطور شلاقش مي زدي خاله ليلا! ؟ يادت هست بي جان گرفتي و سلامتش كردي؟!... مي تواني باز هم برش گردانی خاله لیلا؟!»
ايرج قادري در كنار مهدي ميامي ايستاده؛ آنسوتر اما رقيب مراد بيگ است كه آخر بار از او تير خورد و رفت. محمود پاك نيت را مي گويم، همان حسام بيگ كه حالا كنار پيكر بي جان «مراد» با چشم سرخ ايستاده و باز گريه مي كند.
پوريا پورسرخ،هدیه تهرانی و مهتاب كرامتي، منوچهر محمدي، علي دهكردي، حبيب اسماعيلي، قطب الدين صادقي و ... همه هستند. فقط تو نيستي، خسروخان!


يك بار ديگر روي دستها مي روي !خداحافظي كن، با تالار وحدت كه تا همين چند روز پيش زير پاهايت بود؛ همين تالار وحدت كه جايزه «هامون» را در آن گرفتي.جايزه «اتوبوس شب» را در آن گرفتي، همان تالار وحدت كه چند روز پيش با لبخند شيرين هميشگي وارد آن شدي و با دست پر از آن بيرون رفتي! هيچكس گمان نمي كرد اين آخرين حضور تو در فضاي سنگين و داغ تالار باشد. خداحافظ مرد دوست داشتني خاطرات هزار مرد اين مردم!
فاصله ميان تالار وحدت تا قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) را هزار بار مرور مي كنم با همه مرداني كه آنها را بر پرده و صحنه ساختي و باورم نمي شود همه آنها اين قدر آرام بر تخت خوابيده باشند.                                                                                                         باور دارم كه تو در همه آنها و با هر يك از آنها در خاطره ميليونها انسان كه دوستت دارند تكثير شده اي !تو هستي، كنار ما و كنار همه نقشهاي زيبايي كه برايمان به يادگار گذاشته اي... با خودم گلایه می کنم یا با تو هستم نمی دانم . اما می گویم :"کاش بیشتر از خودت مراقبت می کردی عمو خسرو ! "

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 11:56  توسط مهدی نصیری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مهدی نصیری/

دانشجوی دکتری ادبیات نمایشی international academy of science of armenia ارمنستان و دانشجوي تئاتر با گرايش نقد تئاتر در آكادمي بين المللي فيلم و تئاتر بلغارستان

روزنامه نگار و منتقد سینما و تئاتر .(روزنامه های جام جم ، قدس ، آفتاب ، صاحب قلم , کارگزاران’ اعتماد و مجلات تخصصی صحنه ، نمایش ؛ نقش صحنه ؛ نقد سینما و سایت ایران تئاتر ؛ سایت حوزه هنری , سايت تئاتر مقاومت و...)

عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران (خانه سینما) و عضو کانون ملی منتقدان ایران و عضو بین المللی کانون جهانی منتقدان تئاتر.

عضو انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران.

مدرس تئاتر در دانشگاه آزاد اسلامی.

نمایشنامه نویس و فیلمنامه نویس.

تالیف سه عنوان کتاب : "دور تا دور جنازه ی مادر" ، " آواز زندگی یک زن " و "تطور ماهیت کاتارسیس در دوره های هنری"

در این وبلاگ تنها یادداشتهای تلويزيون و سينما پست می شوند لطفا یادداشتهای تئاتر را در پاژیا ؛ یادداشتهای طنز را در سوسه و نمایش نامه و داستان ها را در پاژیا3 بخوانید.

نوشته های پیشین
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
پیوندها
پاژیا / یادداشتهای تئاتر ي مهدی نصیری
پاژیا2 / یادداشتهای سینما و تلویزیون مهدی نصیری
پاژیا 3/ نمایش نامه و داستان مهدی نصیری
سوسه / یادداشت های طنز مهدی نصیری
شبنم قلي خاني
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM